چهار ماه پیش بهِش گفتم : "باید برَم پیش روانشناس ... حالم اصلا خوب نیست ..." عاقل اندر سفیهانه نگاه َم کرد وُ گفت : "چرا ...؟! روانشناس چه کارِ خاصی میتونه بکنه ...؟!" نمیتونست دَرک کنه که دارم از درون می پاشم ... جدی نگرفت وُ فراموش کرد ... منَم دوباره -مثلِ همه ی این سال ها- اون ماسکِ لعنتیِ همیشه خندون رو زدم به صورتم و سعی کردم به خودم بقبولونم که "همه چی داره خوب پبش میره ... این همه آدم، با مشکلاتِ بدتر از تو ... زندگیت رو کن دختر ...!" امّـــــا نشد ... دیروز منفجر شدم ... یهویی ... بدونِ این که دستِ خودم باشه، به همه پَریدم ... جا خورد ... بهِش برخورد ؛ بدونِ این که دَرک کنه و به یاد بیاره که چهار ماه پیش، بهِش هشدار داده بودم که حالَم خوب نیست ... دیگه اختیارِ خیلی چیزا دستِ خودم نیست ...
پ.ن. فردا به روانشناسی که تارا معرفی کرده، زنگ می زنم وُ نوبت می گیرم ... تنها میرَم ... بدونِ این که به کَسی بگم ... مگه دونستن یا ندونستن ِ شون فرقی هم می کنه ...؟!
دلتنگ نوشته های آریانا...
ما را در سایت دلتنگ نوشته های آریانا دنبال میکنید
برچسب: 2712 designs,271,271 area code,27106,27103,27107,271 madison avenue,27101,271 bus route,2711p,t10c4d8, نویسنده: بازدید: 4