نه پول، نه قیافه و تیپ، نه شخصیت و رفتار ... تنها چیزی که همیشه و در هر شرایطی میتونه حسّ ِ حسادتم رو نسبت به دیگران برانگیزه، زمینه های درسی و موفقیتشونه ... اون دوستم که پارسال با هم می رفتیم کلاس آیلتس (همین موقع ها بود ...) و می خواست برای کارشناسی ارشد از آمریکا پذیرش بگیره که آخرشم موفق شد و اواخر اسفند رفت ... چند دقیقه پیش تو اینستاگرام دیدم موفق شده وضعیت اپلای ِش رو تغییر بده و مستقیم PhD رو شروع کنه ؛ در حالی که من ... ای لعنت به من و این شرایط لعنتیِ مزخرفی که داره دق َم میده ... حتی فکر کردن بهِش َم نَفَسم رو بند میاره ... بقیه تصمیم می گیرن، اقدام می کنن و موفق میشن ؛ ولی من ... تو مرحله ی "تصمیم گیری" ، درُست همون موقعی که به حمایت خونواده احتیاج داشتم، با یه کلمه ی ساده از طرفِ آقای پدر، با همه ی اون امید و آروزهایی که برای آینده َم داشتم، از هم پاشیدم ... خیلی ساده، محکوم شدم به موندن، جون کَندن و تباه شدن تو این مملکتِ خراب شده ی لعنتی ...!
پ.ن. بُغــــــض دارم امشب ...!
ما را در سایت دلتنگ نوشته های آریانا دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 8