282

خرید بک لینک

آخرین مطالب

امکانات وب

بعد از بیست و شیش سال زندگی (که یک ماه وُ بیست و هشت روز دیگه وارد بیست و هفت سال میشه ...!) یا آقای پدر، من رو خوب نَشناخته، و یا خودم، خودم رو خوب نشناختم ...! وقتی هفت سال پیش، موقعِ ورود به دانشگاه تصمیم گرفت قانع َم کنه که به جای کامپیوتر نرم افزار، معماری رو انتخاب کنم /بدونِ اینکه ازَم بپرسه برای آینده َم چه برنامه ای دارم و آیا میتونم با معماری به اون برنامه ها برسم یا نه/ احتمالا هیچ وقت فکر نمی کرد روزی برسه که دخترش رو تو این درجه از بلاتکلیفی و دلسردی نسبت به زندگی و آینده ببینه ... دخترِ بیست و شیش ساله ای که با هر معیار و ملاکی که حساب کنیم، از همه ی همسن و سالای همجنسش، چند سال عقبه ...! مهم نیست روزی چند بار بهِش یادآوری کنم که هفت سال پیش اشتباه کرد که به جام تصمیم گرفت ؛ هیچ وقت حتی یک درصد هم از تصمیمش پشیمون نشده ... همچنان با شدت و قوّت اصرار داره که با توجه به روحیاتِ من، معماری بهترین گزینه بوده ؛ حتی اگه از نظر دیگران حماقت محض کردم که دانشگاه آزاد رو به دانشگاه دولتی و یه شغلِ از پیش تعیین شده ترجیح دادم ...! حالا، این روزا، با همون حد از پیگیری، از روندِ پیشرفتم تو 3D Max می پرسه که مطمئن باشه قراره خیلی زود برای ورود به بازار کار و شرکتای معماری آماده بشَم ... بدون اینکه براش مهم باشه من از کار تو شرکت متنفرم ... که چقدر عاشق تدریسم ... که دلم میخواد اگه قراره طراحی کنم، برای دل خودم باشه، نه در چارچوبِ یه مُشت ضوابط خشک و "چوب کبریت سازی" ِ معماری و عمرانِ این مملکت ... که من کارای پژوهشی و "استاد" بودن رو به "خانم مهندس" بودن ترجیح میدَم ...! می دونه، فقط نمیخواد باور کنه که دخترش متنفره از گرفتار شدن تو این کلیشه های پُرتکرار ... خسته شدم از خودم ... از این که نمی دونم با خودم چند چندَم ... این که هر وقت فکر می کنم "دیگه الان می دونم از زندگی چی میخوام ..." یه چیزی -فکر و خیالی- باعث میشه دوباره سردرگم بشم ... کاش می دونست هر وقت که حرفِ رفتن پیش میاد و سعی می کنه با دلیل و منطق منصرفم کنه از تصمیمَم -درُست همون وقتایی که پُرم از ایده و اراده و روحیه- چه دردی میکِشَم از این مخالفت کردنش ... این که بدونم حمایتِ عزیزترین آدمِ زندگیم رو ندارم، چه مُصیبتیه ... که وقتی چند روز بعدش رو تو بیخیالیِ مطلق میگذرونم و مادرخانومی ازَم می پرسه : "میخوای با زندگیت چیکار کنی...؟! هاج وِ واج نگاهش نکنم و بگم : "نمی دونم ...!"

دلتنگ نوشته های آریانا...

ما را در سایت دلتنگ نوشته های آریانا دنبال می‌کنید

برچسب: 28277,28269,28273,282,28216,28262,28227,28217,28208,28215, نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: جمعه 14 آبان 1395 ساعت: 18:31

صفحه بندی