دلتنگ نوشته های آریانا

متن مرتبط با «20» در سایت دلتنگ نوشته های آریانا نوشته شده است

320

  • نیلوبلاگ

    "یه زمانی بود که دوست داشتم خاص باشم ... فکر می کردم سرنوشتِ خاصی برام مُقدّر شده و زندگیم با بقیه ی آدما فرق داره ...! با خودم می گفتم : هر چی بشه، نمیذارم یه آدمِ معمولی باشم ... اینکه معمولی باشی، یعنی اینکه راحت باشی ... اینکه معمولی باشی، یعنی اینکه توجهِ کَسی رو جلب نکنی ... اینکه معمولی باشی، یعنی اینکه کِسل کننده باشی ...! اون موقع ها، معمولی بودن، برای من یه عذابِ واقعی بود ...! ولی حالا، کُلی جون می کَنَم که معمولی باشم ...! من، الان، حتّی از معمولی هم کمترم ...!" از سریالِ کُره ای : ...

    ادامه مطلب
  • 282

  • نیلوبلاگ

    بعد از بیست و شیش سال زندگی (که یک ماه وُ بیست و هشت روز دیگه وارد بیست و هفت سال میشه ...!) یا آقای پدر، من رو خوب نَشناخته، و یا خودم، خودم رو خوب نشناختم ...! وقتی هفت سال پیش، موقعِ ورود به دانشگاه تصمیم گرفت قانع َم کنه که به جای کامپیوتر نرم افزار، معماری رو انتخاب کنم /بدونِ اینکه ازَم بپرسه برای آینده َم چه برنامه ای دارم و آیا میتونم با معماری به اون برنامه ها برسم یا نه/ احتمالا هیچ وقت فکر نمی کرد روزی برسه که دخترش رو تو این درجه از بلاتکلیفی و دلسردی نسبت به زندگی و آینده ببینه ... ...

    ادامه مطلب
  • 285

  • نیلوبلاگ

    سال ها بعدقهرمانِ فیلم کَسی نیستکه شهر را از دستِ هیولاهای غول پیکر نجات دهد ...به تنهایی از عجیب ترین زندان ها فرار کند ...و یا یک تَنه، ارتشی را حریف باشد ...! سال ها بعدقهرمانِ قصّه کَسی است که جرئت می کندو میانِ آدم ها عاشق می شود ...! نویسنده : پوریا نبی پورمنبع : http://7fanoos.mihanblog.com xa0...

    ادامه مطلب
  • 275

  • نیلوبلاگ

    شاید یازده ماهِ دیگه ی سال رو، زیر هجومِ تنهایی و غمِ نبودنِ کَسی که باید باشه وُ نیست، دَووم بیارم ؛ ولی اَمــــــان از مِهر ماه ... هر روزش رو جون می کَنَم ...! این نَحس ترین ماهِ لعنتیِ سال ...! xa0...

    ادامه مطلب
  • 279

  • نیلوبلاگ

    شاید نباید زندگی رو انقــــدر سخت می گرفتیم ... شاید اگه به عادی بودن عادت می کردیم، الان، تو این برزخِ لعنتی دست و پا نمی زدیم ...! برای همرنگِ این جماعتِ هزار رنگ نشدن، تاوانِ سختی دادیم ...! چه چیزی فاجعه بارتر از این که خودِ واقعیمون رو بینِ انتظاراتی که ازَمون داشتن و چیزی که خودمون می خواستیم باشیم، گُم کردیم ...؟! باختیــــــم ...! مُفــــــت ...! xa0...

    ادامه مطلب
  • 272

  • نیلوبلاگ

    بعد از آخرین پُستی که تو کانال، درباره حالِ بدَم نوشتم، مهندس صفر و یک تو کانالش نوشت : "تلاش می کنم از افرادی که از مشکلاتِ روحی و گِره های شخصیتی رنج می برَن، فاصله بگیرم ... خواه ناخواه روی آدم تاثیر میذارن ..." این نوشته حتی اگه در ارتباط با نوشته من هم نبوده باشه، ولی گویای یه حقیقتِ تلخه ... که تهِ تهِ همه ی دوستیا همین جاست ...! یاد می گیری که از کَسی انتظارِ همدردی وُ همفکری نداشته باشی ... که آدم ها وظیفه ی دلسوزی یا دلداری دادن بهِت رو ندارن ... این شوک های گاه و بیگاه، تلنگرای خوبیَن ...

    ادامه مطلب
  • 265

  • نیلوبلاگ

    کاش می تونستیم دَرک کنیم که همه ی آدما حق دارن که یه روزایی از زندگیشون رو خوب نباشَن ...! که اون آدمِ آرومِ شاد وُ خندونِ محجوب همیشگی نباشن ... همه ی آدما احتیاج دارن که یه روزایی از دَنده ی چپ بیدار شَن ... تا شب یه اَخمِ عمیق رو صورتشون باشه و به زمین و زمان گیر بدَن ...! به آدمای اطرافتون اجازه بدین که یه روزایی از سال رو برای خودشون باشن ... باهاشون مُدارا کنین و دَرکِشون کنید ... این آدما خیلی خیلی ضعیف تر از شمان ... این آدما هم خسته میشَن ... بهِشون اجازه بدین که یه ساعتایی رو با خودشون...

    ادامه مطلب
  • جدیدترین مطالب منتشر شده