
هنوزَم وقتی بهش فکر می کنم، یه لبخندِ لعنتیِ از سرِ ذوق، بی اجازه میشینه رو لبم ... چند سال گذشته ...؟! چرا نشد که بعد از این همــــــــه سال، کَسی واقعـــــا جایگزینش بشه ...؟! که همونجور با یه نگاهِ ساده َش، هزار بار رنگ عوض کنم و تهِ دلم غَنج بره از شیرینی مهربونیِ تو چشماش ...؟! چرا هنوزَم که اسمش میاد، قلبم میریزه و گوش تیز می کنم برای بیشتر شنیدنِ ازَش ...؟! چرا هنوزَم اسیرِ عشقِ یه طرفه ای َم که ازدواج کرد، جدا شد وَ هنوزَم نمی دونه که یه نفر، 12 ساله که مخفیانه عاشقشه ...؟! xa0نَفَسم،بَن...
ادامه مطلب